قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

44

تاريخ الفي ( فارسى )

از رؤساى آن قبايل بود در حصار بريم « 1 » - و بعضى گويند در حصار نجير - محاصره گردانيدند و مدتى مديد بر آن بگذشت . چون قصّهء محاصره به تطويل انجاميد ، طرفين به صلح راضى شدند و [ به اينكه ] اشعث را در حصارى كه او تعيين نمايد امان دهند و عشرهء موعود را جدا ساخته . زياد گفت صلح ما براى ده كس معين واقع شده و ما ايشان را بموجب شرط امان داديم و اكنون ترا با ساير مردان حصار مقتول خواهيم ساخت . اشعث از استماع اين سخن برآشفت و گفت : شما را گمان اين است كه من براى ديگران امان بستانم و خود را عرضهء قتل نمايم ؟ اين امريست از عقل بغايت بعيد . امان من به دلالت عقلى معلوم است . و سخنان بسيار در اين باب واقع شد . آخر بر آن قرار يافت كه حكم اين قضيه خليفهء رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمايد . « 2 » پس زياد تمام مردان حصار را كه هفتصد بودند به قتل آورد ، الّا جمعى معدود از اشراف ايشان كه با اشعث مسلسل و مقيّد گردانيده به مدينه فرستاد . چون چشم ابو بكر بر اشعث افتاد فرمود : الحمد للّه كه خداى تعالى مرا بر تو دست داد . اشعث به مقتضاى « اذا رهبت فاعتذر » عمل به اعتذار نموده . عمر خطّاب گفت : « يا خليفهء رسول اللّه ، اشعث از دين مرتد گشته ، انواع فساد از او در وجود آمد [ و ] پيغمبر فرموده من بدّل دينه فاقتلوه . سزاوار آن است كه فرمايى تا سر او را از بدن به تيغ سياست جدا كنند . و اشعث چنين گفت كه : من مسلمانم و از كرده پشيمانم و اين امور ناپسنديده كه از من واقع شده بنابر ارتداد نبوده بلكه بنابر عدم تحمل عارى بود كه از استخفاف زياد و زيادتى و عدم مبالات وى نسبت با قوم من صادر شده . حالا معترفم به آنكه بد كردم ، و از آن توبه و استغفار كردم و خون‌بهاء خويش مىدهم و شرط مىكنم كه هراسيرى كه از اهل اسلام در بلاد من باشد اطلاق نمايم و من بعد كارهاى شايسته كنم . اگر خليفهء رسول خدا بر من منّت نهد [ و ] خواهر خود - امّ فروه بنت ابى قحافه - را در حبالهء نكاح من در آورد ، اميد مىدارم كه من داماد بدى نباشم . امير المؤمنين « 3 » را اعتذار أشعث مستحسن و مقبول افتاد و ساعتى نيك تأمل نمود . بعد

--> ( 1 ) . بريم : امروزه جزيره‌اى است در عدن نزديك ساحل جنوبى عربستان در دهانهء باب المندب . ( 2 ) . در مورد تغافل اشعث در نوشتن نام خود در شمار ده نفرى كه قرار بود ، در صورت تسليم ، از كشته شدن معاف شوند ؛ - الكامل ، ج 1 ، ص 381 . طبرى ضمن بيان قصّهء بردن اشعث به نزد ابو بكر مىنويسد : نه تنها مسلمانان بلكه اسيران طايفهء وى نيز بر او لعنت مىكردند ؛ - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 2010 . ( 3 ) . نخستين كسى كه بعد از رحلت رسول اللّه ( ص ) ملقّب به امير المؤمنين شد عمر خطّاب بود ، نه ابو بكر صدّيق . ولى شيخ مفيد با استناد به حديثى از بريدة بن خضيب اسلمى معتقد است كه على ( ع ) در زمان زندگى پيغمبر ملقّب به لقب امير المؤمنين بوده است ؛ - ارشاد ، ج 1 ، ص 40 ؛ ابو نعيم ، حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 63 ؛ خطيب ، تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 122 .